تبليغاتX
...تیک تاک

...تیک تاک

...هیس گوش کن می شنوی صدای ثانیه هاست که می گذرد

نردبان دلم شکسته،میشود برای من کمی دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه میدهد،کمی به جای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته وشکسته است،

میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا”خدا”کنی؟

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 14:19 توسط نجی| |


امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز دیگری را با خود می آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد
"فریدون مشیری
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 21:56 توسط نجی| |

ای مترسک !
آنقدر دستهایت را باز نکن
کسی تو را در آغوش نمی گیرد....
ایستادگی همیشه تنهایی می آورد...
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 18:59 توسط نجی| |

صبر کن سهراب.....
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم.......

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 18:51 توسط نجی| |

اگه به يه کچل بخندي بي برو برگرد کچل ميشي

ولي به يه ميليونر قهقه هم بزني هيچ اتفاقي نمي افته...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 0:5 توسط نجی| |

خدایا....

این سرنوشتی که برام بافتی،قسمت یقش یه خورده تنگه......

،قربون دستت شلش کن،.........

دارم خفه میشم...

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 21:35 توسط نجی| |


يك هميشه يكه
شايد در تموم عمرش نتونه بيشتر از يك باشه
اما بعضي اوقات ميتونه خيلي باشه
يك نگاه...
يك خاطره...
يك سرنوشت...

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 15:25 توسط نجی| |


زندگی چیست؟فاصله بین مای بیبی تا ایزی لایف!!!

*


از غضنفر میپرسن بنفش چه رنگیه میگه قرمز دیدی؟آبیش!!


*

لیلی شدم مجنون شدی ، شیرین شدم فرهاد شدی ، حوا شدم بعید میدونم آدم بشی.

*

می‌دونید سریع ترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه ؟ پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه

*

فرق باطری با مرد چیست؟ باطری لاقل یک قطب مثبت داره ولی مرد هیچ چیز مثبتی نداره

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 14:37 توسط نجی| |

به سراغ من اگر می آیی تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا...

مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست..که ترک بردارد

مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12:50 توسط نجی| |

این روز ها شده ام معادله ی چند مجهولی

هیچ کس از هیچ راهی مرا نمیفهمد ...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 18:22 توسط نجی| |


نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب میشود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب میشود

 

نگاه کن

تمام هستی ام خراب میشود

شراره ای مرا به کام میکشد

مرا به اوج میبرد

مرا به دام میکشد

 

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب میشود

فروغ

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 19:33 توسط نجی| |

درد دارد 

وقتی چیزی را کسر می کنی که ،

با همه ی وجودت جمع زده ای ...

لمسِ نبودت ، درد دارد ...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 19:25 توسط نجی| |

این روزها شیرین میزنم....


بی آنکه پای فرهادی در میان باشد...!!

:))

نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 21:41 توسط نجی| |

 گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، 
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، 
و بدون ترس برای آینده آماده شو . 
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . 
شک هایت را باور نکن ، 
وهیچگاه به باورهایت شک نکن . 
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی . 

  

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 13:2 توسط نجی| |

غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند؛
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟!؟

 

نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 19:53 توسط نجی| |

زندگی زیباست اگرچه سخت است

میدانم نمی شود معنا کرد ...

زندگی زیباست اگرچه سخت است

جاده ای است هموار اگرچه پرپیچ و خم است

دفتری است کوچک اگرچه پر معناست

آسمانی است آبی اگرچه گاهی بارانی

خاطراتش زیباست اگرچه پر معماست

و

در آخر ...

دریایی است طوفانی که ساحلش آرام و قرار ندارد.

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 20:51 توسط نجی| |

گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟
 
گفتم: خدایا دلم را ربودند، گفت: پیش از من؟
 
گفتم: خدایا چقدر دوری، گفت: تو یا من؟
 
گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟
 
گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: از غیر من؟
 
گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیش از من؟
 
کوله‌بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی‌همراه،
 
گم شدن تا ته تنهایی محض،
 
یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی،
 
تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 0:14 توسط نجی| |

در صف طولانی بهشت ،در روز قیامت یک راننده اتوبوس در جلو و یک کشیش پشت سر راننده ایستاده بودند .نوبت راننده که رسید فرشته‌ای نگاهی عمیق به کارنامه‌اش انداخت و بهش  گفت: شما بفرمائید بهشت. نوبت کشیشه که رسید فرشته نگاهی به کارنامه‌اش کرد و بی معطلی گفت: شما برید جهنم که به خدمتتون برسند. کشیشه تا اینو شنید صدای اعتراضش بلند شد که: این بی عدالتیه که این یارو ، راننده اتوبوس به بهشت بره و من‌ به جهنم. من که  تمام عمرم را تو کلیسا صرف عبادت خدا کرده‌ام.فرشته با مهربانی بهش گفت: ببین، اون یارو رانننده اتوبوس وقتی رانندگی میکرد تمام سرنشینان اتوبوس هر کاری داشتند ول میکردند فقط  دعا میکردند ولی تو ، وقتی موعظه میخوندی تمام کسانی که تو کلیسا بودند خوابشون  میگرفت.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 16:51 توسط نجی| |

خسته ام خسته
نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 19:1 توسط نجی| |


 

اسم خود رابه انگلیسی وارد کنید سپس اسم خود را به خط میخی پارسی باستان ببینید. 
برای وارد کردن اسم اینجا کلیک کنید.

 
این خط براي دوران هخامنشیان می باشد
  


                                                                                    منبع:وبلاگ دخترونه

نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 19:5 توسط نجی| |